دست از سرم بردار من بابا ندارم

زخمی شدم بهر دویدن پا ندارم

گيسو سپيدم احترامم را نگهدار


سيلي نزن من با كسي دعوا ندارم

 

باشد بزن، چشم عمو را دور ديدي

من هيچ كس را بين اين صحرا ندارم

 

زيبايي دختر به گيسوي بلند است

مثل گذشته گيسوي زيبا ندارم

 

اين چند وقته از در و ديوار خوردم

ديگر براي ضربه هايت جا ندارم

 

تا گيسوانم را زدستانت درآرم

غير از تحمل چاره اي اينجا ندارم

 

گفتم به عمه از خدا مرگم بخواهد

خسته شدم ميلي به اين دنيا ندارم

 

گيرم كه پس دادند هر دو گوشوارم

گوشي براي گوشواره ها ندارم

 

شيرين زبان بودم صدايم را بريدند

آهنگ سابق را به هر آوا ندارم

 

در پيش پايم نان و خرما پرت كردند

كاري دگر با شام و شامي ها ندارم

 

با ضربه پا دنده هايم را شكستند

كي گفته من ارثيه از زهرا ندارم

نشناختم بابا تو را تغییر کردی

امشب دگر راهی به جز افشا ندارم